![]() |
![]() |
|
|
باد آمد و تو را با ملافه های درازی برد که هنوز بوی خواب می دادند روی ایوان رفته ی جایت را نگاه می کردم رفته ی پاهایت که این آخری ها ورم کرده بودند کبود و ورم کرده مثل ابرها و در سکوت از نرده های ایوان بالا می رفتند... پاهای تو گریه می کردند و غروب روی پنجه های خشک چنارها می رفت شب روی پنجه های خشک چنارها می رفت و صبح روی پنجه های خشک چنارها می رفت رفته ی جایت ماند خیسی پاهای ابری ات روی زنگار نرده ها و کلاغی که روزی سه بار روی هره ی ایوان ما می خواند: باد آمد و تو را با ملافه های دراز ی برد که هنوز بوی خواب می دادند.
|
|
+ نوشته شده در
جمعه دوم فروردین 1387ساعت 23:59 توسط سیما رحیمی |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو وبلاگ عناوین مطالب وبلاگ |
| درباره وبلاگ |
|
|
| پیوندها |
|
متن همیشه مسافر است Searchlight Phoenix سورئالیست مهدیه عباس پور لحظه عبور انجمن حمایت از کودکان کار |
|
RSS
|