تبليغاتX
 

 

 

صبح ها که می روم سرکار خورشید از روبه رو به ام می تابد بعد از ظهرها که برمی گردم از پشت سرم.

فرقی نمی کند. همیشه می توانم لکه های خون خشک شده را روی آسفالت ببینم.

 

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه دوم مهر 1388ساعت 23:43  توسط سیما رحیمی |