![]() |
![]() |
|
|
ناگهان بی دلیل طوفان شد. میزها و صندلی ها خوردند به هم. همه می دویدند. هیچ سرپناهی نبود. باران شمع هایی را که کاشته بودیم توی گلدان های پاپیتال خاموش کرد. باد پرژکتورها را انداخت روی چمن. باغ در تاریکی مطلق فرو رفت. ... فردا صبح چند نفری می آمدند که بگردند دنبال من. من عروس بودم.
|
|
+ نوشته شده در
شنبه بیست و دوم فروردین 1388ساعت 17:44 توسط سیما رحیمی |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو وبلاگ عناوین مطالب وبلاگ |
| درباره وبلاگ |
|
|
| پیوندها |
|
متن همیشه مسافر است Searchlight Phoenix سورئالیست مهدیه عباس پور لحظه عبور انجمن حمایت از کودکان کار |
|
RSS
|