![]() |
![]() |
|
|
درخت اقاقیا نتوانست تشنگی اش را نگهدارد مثل باران ریخت بر سرم پاییز پیش از آنکه عروس باشم. از ماهیت خونی ام بی خبر بودم کیف خالی بزرگی روی شانه ای از خون بزرگ شد خشک شد با من بود کیف خالی بزرگی روی شانه ای از خون. با من عروس شد پر از خوشه های اقاقیا پاییز.
|
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه هفدهم بهمن 1387ساعت 23:12 توسط سیما رحیمی |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو وبلاگ عناوین مطالب وبلاگ |
| درباره وبلاگ |
|
|
| پیوندها |
|
متن همیشه مسافر است Searchlight Phoenix سورئالیست مهدیه عباس پور لحظه عبور انجمن حمایت از کودکان کار |
|
RSS
|